الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

77

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

در حالى كه مىدانستيم از كسانى كه زمام امور را به دست گرفته‌اند ، شايسته تريم . اگر آنان نيك‌رفتار و شايسته و در جست‌وجوى حقّ بودند خداى آنان را رحمت كند و ما و ايشان را بيامرزد . من اين نامه را همراه پيكم نزد شما فرستادم و شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبر فرا مىخوانم زيرا سنّت فراموش و بدعت رايج شده است و اگر گفتارم را بشنويد و از من فرمان ببريد شما را به راه كمال هدايت مىكنم . » « 1 » از بزرگان بصره به جز احنف بن قيس هيچ كس به نداى وى لبّيك نگفت و پاسخ نامه‌اش را نداد ! و احنف به حضرت چنين نوشت : « بِشكيب ، زيرا وعدهء خدا راست است و مبادا كسانى كه باور ندارند تو را سبك‌سازند . » « 2 » البتّه پس از رسيدن نامهء امام عليه السلام گروهى از بصريان در محلّ مجلس انس بزرگان شيعه يعنى منزل بانوى مؤمن و دوستدار اهل بيت ، ماريهء عبديّه گرد آمدند و در بارهء وضعيّت پيش‌آمده و راه‌كارهاى مناسب به گفت‌وگو پرداختند و يزيد بن نبيط بديشان اعلام كرده بود كه تصميم دارد به حضرت بپيوندد و در پى اين اعلام براى ديدار با امام راهى مكّه گرديده بود . در روايت ابومخنف آمده است كه گروهى از شيعيان بصره در منزل بانويى از قبيلهء عبدالقيس به نام ماريه « 3 » دختر سعد ( يا منقذ ) چند روزى تشكيل جلسه دادند . پس از آن كه خبر حركت امام حسين عليه السلام در كوفه به ابن‌زياد رسيد ، به كارگزار خود در بصره نوشت كه جاسوس بگمارد و راه را ببندد . يزيد بن نبيط از قبيلهء عبدالقيس تصميم گرفت كه نزد حضرت برود . او كه ده پسر داشت ، به ايشان گفت : « كدامتان با من مىآيد ؟ » دو تن از پسرانش به نام‌هاى عبداللَّه و عبيداللَّه با وى همراه شدند . وى در خانهء همان بانو به يارانش گفت : « من آمادهء بيرون رفتنم و به يقين چنين مىكنم . » گفتند : « از كسان ابن‌زياد ، بر تو ترسانيم . » گفت : « به خدا سوگند ! اگر جاسوسان حتّى در راه اصلى موضع گرفته باشند

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، 4 / 255 . ( 2 ) - أنساب الأشراف ، 3 / 163 ؛ الفائق ، زمخشرى ، 1 / 52 . ( 3 ) - وى مذهب تشيّع داشت و شيعيان در خانه‌اش مجلس انس تشكيل مىدادند .